آریاز

گر دخان او را دلیل آتش است، بی دخان ما را در آن آتش خوش است..

آریاز

گر دخان او را دلیل آتش است، بی دخان ما را در آن آتش خوش است..

آریاز

آریاز قصه عشق است..
حکایت زمین که چقدر نزدیک است به آسمان..
روایت هوا و نفس است..
◀داستان نفسهای به شماره افتاده▶

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۴ فروردين ۹۵، ۱۹:۱۷ - donya
    mersii
  • ۴ فروردين ۹۵، ۱۸:۱۲ - عبدالله عبدی
    HeY
  • ۱۹ اسفند ۹۴، ۲۰:۱۴ - چشم به راهم ...
    دقیقا
پیوندها

قرآن..!

من شرمنده توام..

اگر به یک فستیوال مبدل شده ای..

حفظ کردن تو با شماره صفحه..

خواندن تو آز آخر به اول..

‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری..؟

ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند..

حفظ کنی..

تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند..


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو..

آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند..

گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است..

آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم..


پدر مادر ما متهمیم | دکتر علی شریعتی

  • ۴ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۲۰
  • علی اسماعیل زاد

قرآن..!

من شرمنده توام..

اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند..

آنچنان به پایت می نشینند..

که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند..

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند..

مستمعین فریاد میزنند ” احسنت..! ”

گویی مسابقه نفس است..


پدر مادر ما متهمیم | دکتر علی شریعتی

  • ۰ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۱۷
  • علی اسماعیل زاد

قرآن..!

من شرمنده توام..

اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام..

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته..

یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده..

یکی ذوق می کند که تو رابا طلا نوشته..

یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده..

و..

آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم..؟


پدر مادر ما متهمیم | دکتر علی شریعتی

  • ۱ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۳
  • علی اسماعیل زاد

قرآن..!

من شرمنده توام..

اگر از تو آواز مرگی ساخته ام..

که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود..

همه از هم میپرسند..

چه کس مرده است..؟

چه غفلت بزرگی..

که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است..


پدر مادر ما متهمیم | دکتر علی شریعتی

  • ۱ نظر
  • ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۰۹
  • علی اسماعیل زاد

اینک بهار تا دروازه هاى شهر رسیده..

و رستاخیز دوباره در گیتى دمیده..

و من در دعایی خاضعانه به درگاه مدبر هستی..

احسن الحال را برای همه آرزو میکنم..

سال نو مبارک..

  • علی اسماعیل زاد

زردی من از تو..

سرخی تو از من..

غم برو شادی بیا..

محنت برو روزی بیا..

ای شب چهارشنبه..

ای کلیه جاردنده..

بده مراد بنده..

  • علی اسماعیل زاد

  • علی اسماعیل زاد

زمستان..

اسفــــــــــــــند را..!

و مادرم..

اسپند دود می کند..

تا بهار از راه برسد..!

حسابی بوی عید میاد..

پیش پیش مبارک..

  • علی اسماعیل زاد

  • علی اسماعیل زاد

خلقت " زن "..
جلوه ای از حس زیبای خداست..

چون خدا احساس نابش را در او ابراز کرد..

  • علی اسماعیل زاد

زمین هر ساله پوست می اندازد. درختان و گل ها به هویت خویش بی توجه می شوند. وقتی هویت قدیمی می میرد، هویت جدیدی متولد می شود. بدن مرتب پوست می اندازد. بعضی این اتفاق ها نامریی هستند و آن قدر ذاتی و بی صدا رخ می دهند که متوجه آنها نمی شویم.
قلب و روح پوست می اندازند. آنها هیجانات و تجربیاتی را دور می ریزند که دیگر به درد نمی خورند. آنها چیزهایی را بیرون می اندازند که مانع رشد هستند و این کار را طی مراحل نامرئی انجام می دهند. اما با این وجود ما به دلیل انرژی موجود در هیجانات در اغلب موارد پوست اندازی هیجانی و معنوی خود را حس می کنیم. انگار که می میریم ، در واقع می میریم. ما در هویت قدیمی خویش می میریم. این پوست اندازی یا مرگ اتنهای کار نیست، بلکه شروعی دیگر است...

- اییانلا ونزنت | دیروز گریستم

  • علی اسماعیل زاد

دیشب به خودم گفتم : 

شعور یک گیاه در وسط زمستان..

از تابستان گذشته نمی آید..

از بهاری می آید که فرا می‌رسد..

گیاه به روزهایى که رفته ، نمی اندیشد..

به روزهایى می اندیشد که می آید..

اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد..

چرا ما انسان ها باور نداریم..

که روزی خواهیم توانست..

به هر آن چه می‌خواهیم ، دست یابیم..؟


- جبران خلیل جبران

  • علی اسماعیل زاد

در هیاهوی زندگی دریافتم..

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت..

در حالیکه گویی ایستاده بودم..

چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد..

در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود..

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود..

و اگر نخواهد نمی شود..

به همین سادگی … !

  • علی اسماعیل زاد

پدرم گفت:
مردم دو دسته اند..
بخشنده و گیرنده..
گیرنده ها بهتر می خورند..
اما بخشندگان بهتر می خوابند..

- مارلو توماس

  • علی اسماعیل زاد

هر حقیقتی از سه مرحله میگذرد:
ابتدا ، به مسخره گرفته می شود..
سپس به شدت با آن مخالفت می شود..
در نهایت ، همه ادعا می کنند..
که آن امری بدیهی و آشکار بوده است..

- آرتور شوپنهاور

  • علی اسماعیل زاد

خوشبختی..
به چقدر داشتن نیست..
به چقدر لذت بردن است..

  • علی اسماعیل زاد

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است..

در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است..


- اقبال لاهوری

  • علی اسماعیل زاد

اغلب قدرت یک لمس..

یک لبخند..

یک کلمه ی محبت آمیز..

یک گوش شنوا..

یک تعریف صادقانه یا کوچکترین توجه را دست کم می گیریم..
در حالی که همه ی این ها قادرند..
یک زندگی را از این رو به آن رو کنند..


- لئو بوسکالیا

  • علی اسماعیل زاد

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست..
زندگی هزاران پنجره دارد..
یادم هست..
روزی از پنجره نا امیدی به زندگی نگاه کردم..
احساس کردم میخواهم گریه کنم..
و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم..
احساس کردم می خواهم دنیا را تغییر دهم..!!
عمر کوتاه است..
فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم..
تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم و آن هم پنجره عشق..

  • علی اسماعیل زاد

تنها با عشق می توان فاتح قلب دیگری شد..
عشق حاصل مهربانی در رفتار وکردار است..


- عباس طاقیا

  • علی اسماعیل زاد